فقط پنج ماه وقت داری ؟!

صبح بلند میشی ، شاید دیریت شده ، شاید اصلا وقت صورت شستن هم نداشته باشی ، شاید تنها فکرت این باشه که سر وقت برسی به جایی که باید باشی ، شاید حتی جوراباتم لنگه به لنگه بپوشی ، شاید حتی یادت بره که یه چیزی رو که رفقیت دیروز کلی واست به خاطرش سفارش کرده بوده که براش ببری رو یادت بره ، توو فکر اینی که چه جوری واسه کاری که نتونستی انجامش بدی یا یادت رفته بهونه بتارشی ، توو فکر یک دروغی که حتی خودتم باورش کنی ، سر صبحه اما نه اعصاب داری نه حوصله باه همه سر جنگ داری از همه طلب کاری توو کل روز هم توو فکر اینی که چجوری سر این و اون و کلاه بزاری به حساب خودت قانون جنگل و رعایت کنی تا زنده بمونی ، حالا توو این بین بهت میگن 5 ماه بیشتر زنده نیستی ؟!

ادامه مطلب :

 

داشتم یه سریال میدیدم یکی از شخصیت ها که خیلی انسان دوست بود و خیلی مهربون و خیلی هم وجدان داشت و حتی متخصص سرطان هم بود متوجه میشه خودش سرطان داره و جالب اینجا بود که با اینکه شاید ده ها بیمارش جلو چشاش از زندگی با همه زیبایی ها و زشتیاش خداحافظی کرده بودند اما خودش حتی یکبار هم به این فکر نکرده بود که شاید واس خودش هم این اتفاق بیوفته.

شوکه شده بود تنها یه سوال توو ذهنش بود چرا من ؟؟!! من که با همه خوب بودم ، من که تا جایی که میتونستم سعی نکردم کسی رو از خودم برنجونم ، واسه چی من؟؟!!

به رفیقش که شاید تنها کسی که هواش و داشت و باهاش رابطه داشت خودش بود میگه تو چرا این بلا سرت نیومد؟؟!! توو که کسایی که ازت خوششون بیاد و بتونن باهات کنار بیان حتی به تعداد انگشتای دست هم نمیرسن تو چرا این بلا سرت نیومد؟؟!!

یهو تصمیم میگیره مثل رفقیش شه تا جایی که میتونه بد شه بدی کنه و به فکر خودش باشه و خوش بگذرونه ، اما بعد یه مدت کوتاه کم میاره ، وجدانش نمیزاره بازم دلش به رحم میاد.

داشتم ادامه سریال و میدیم اما توجه ام به سریال نبود داشتم به این فکر میکردم که اگه خودم فقط 5 ماه فرصت داشتم چیکار میکردم؟!

به خیلی چیزا فکر کردم ، به خیلی کسا فکر کردم ، به خودم فکر کردم دیدم خیلی آرزو دارم خیلی کارا نکردم خیلی لذتا رو نچشیدم ، دلم واسه خیلیا تنگ شد ، اما آخرش بدترین تصمیم ( شایدم بهترین ) و گرفتم یه جا برم و از همه دل ببرم فقط واسه اینکه راحت زندگیشونو ادامه بدن .

توو اون لحظه همین تصمیم و گرفتم و دیگه به فکر کردن ادامه ندادم چون حدود ده دقیقه از سریال سپری شده بود و من ندیده بودمش و مجبور شدم بک کنم.

اینه قصه زندگی حالا تو حاضری واسه پنج ماهمون چیکار کنی ؟ :D

 

آخرش دعا میکنم واسه همه مریضا همه که یه جورایی نا امید شدند ، نا امید نشو رفیق خدا بزرگه اینجا آخرین ایستگاه نیست...

خدایا تمام مریضا رو شفا بده

نظرات :

:) گفته : 1393 / 4 / 8  13:27

5mah kame man ziad vakht mikham kheili kara daram hala smile confused grin

پاسخ :

شما ایشالا 120 سال وقت دارید smile

نظر شما :

نام :    

ايميل :  منتشر نخواهد شد.

سايت: مثال : http://example.com

متن :

grinLOLcheesesmilewinksmirkrolleyesconfused
surprisedbig surprisetongue laughtongue rolleyetongue winkraspberryblank starelong face
ohhgrrrgulpoh ohdownerred facesickshut eye
hmmmmadangryzipperkissshockcool smilecool smirk
cool grincool hmmcool madcool cheesevampiresnakeexcaimquestion

کد روبرو را وارد کنيد :  جدید